تبلیغات
دینی و قران - جنگهای پیامبر ,
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

صفحات جانبی

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

جنگهای پیامبر

 بعد از آنكه حكومت اسلامی در مدینه بنا نهاده شد رسول گرامی اسلام باید چاره ای برای مشكلات داخلی و خارجی می اندیشیدند،‌ و نیز می باید در صدد سر و سامان دادن امور برمی آمدند.

پیامبر در بدو ورود به مدینه با مشكلات زیر مواجه بود:

تأسیس حكومت در مدینه و انتخاب شدن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان رئیس مدینه،‌ باعث رنجش كسانی می شد كه منتظر ریاست بودند. از طرفی یهود که در مدینه و اطراف آن از امكانات وسیعی برخوردار بود نمی توانست ببیند كه یثربیان اكنون بالاتر و برتر از آنان می باشند.

تا‌ آن زمان بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین، كفّار قریش بودند. آنها نه تنها از آزار جسمی و روحی مسلمین دست نمی كشیدند، بلكه املاك و اموال آنها را نیز به غارت برده و بدان وسیله به تجارت می پرداختند و نیز به وسیلۀ برخی از طائفه ها برای مسلمین مزاحمت می آفریدند. بنابراین مسلمین باید چاره ای می اندیشیدند تا اولاً:‌ از ناحیۀ یثرب و اطراف آن آسوده خاطر باشند و از دیگر سو بتوانند اموال غارت شده خود را به دست آورند و به مشركین بفهمانند كه اكنون اسیر آنها نمی باشند و دیگران را به اندیشه وادارند كه درختی كه روئیده است، نه آن درختی است كه با نسیمی بر خود بلرزد و از ریشه كنده شود. این گونه بود كه جنگ ها یكی پس از دیگری آغاز شد و در انتها آن كه ظفر یافت و به توفیق رسید اسلام بود و مسلمین، و برای منافقان، دشمنان، معاندین و كفّار جز یأس و ناامیدی و شكست چیزی نماند. می توان نبردهای رسول اكرم را در دسته بندی زیر قرار داد و به مطالعه آنها پرداخت.

1ـ جنگ های مشركان با قریش: مهمترین این جنگ ها عبارت از بدر و احد و خندق می باشد. جنگ بدر اولین نبردی است كه به صف آرایی مسلمانان و كفّار قریش منجر شد. مسلمین خبر یافتند كه قریشیان اموال آنها را تصاحب نموده و بدان وسیله كاروان تجارتی بزرگی به راه انداختند و قصد عزیمت به سوی بلاد شام را دارند. پس راه را به كاروان آنان بستند تا بدان وسیله به اموال خود برسند و از قدرت و اقتدار قریش بكاهند. همچنین به آنها گوشزد نمایند اكنون با گروهی طرف هستند كه از بند آنها رسته اند، و اوضاع و شرایط آنها به كلی تغییر نموده است. دیگر نمی توان قصد آزار مسلمین را در سر پروراند و برای كشتن رسول گرامی نقشه ها كشید و طرح ها ریخت. پیام دیگر این جنگ این بود كه اینك ابتكار عمل در دست مسلمین است. این مسلمانها هستند كه می گویند: قریش چه كاری را و چگونه باید انجام  دهند. این امر تا آن زمان كه قریش بر سر لجاجت و كینه توزی باشند، با جنگ و مبارزه و مقابله به مثل، انجام خواهد گرفت و زمانی كه از كین و لجاجت دست برداشتند با مدارا،‌ عمل خواهد شد. جنگ بزرگ دیگری كه بین مسلمین و كفّار قریش انجام شد، «احد» است. قریش برای تسكین قلب و اعاده حیثیت در مكانی به نام احد به جنگ مسلمین رفتند. این نبرد در ابتدا با كامیابی مسلمین همراه بود. به همین دلیل بعضی از آنها به خاطر طمع و جمع آوری غنیمت دستور رسول اكرم را نادیده گرفته و آن مكان پر اهمیت و سوق الجیشی را رها نمودند. كفّار از آن ناحیه به مسلمین یورش آوردند، كه ثمر آن شهادت بزرگ امیر اسلام حضرت حمزۀ سیدالشهداء و زخمی شدن رسول مكرم اسلام بود. اما غائله ختم به خیر نشد. كفّار كه به پیروزی نسبی رسیده بودند شادمان به عقب نشستند. اما فكر نابودی اسلام را از سر بیرون نكردند. لذا در اندیشۀ تجدید قوا برآمدند. با قبائل اطراف عهد و پیمان بستند كه رسول مكرم اسلام و مسلمین را نابود نمایند. یهودیان داخل و اطراف مدینه نیز با آنها هم پیمان شدند و... بدین ترتیب جنگ خندق یا احزاب را به راه انداختند. خبرها به مدینه رسید. رسول اكرم به مشورت با اصحاب پرداخت. هر كس پیشنهادی نمود. در آن میان سلمان فارسی كه به تازگی رسول اكرم را بعد از سالها جستجو، یافته بود و به او ایمان آورده بود، گفت: بهتر است اطراف مدینه را خندقی حفر كنیم. زیرا بدین وسیله مقابل نفوذ كفار به داخل مدینه را می توانیم بگیریم. پیشنهاد او پذیرفته شد و خندق حفر گردید. روز جنگ فرا رسید. عمر بن عبدود كه یكی از دلاوران یهود بود با گذشتن از كانال به مسلمین یورش برد. امیرالمومنین علی علیه السلام با اجازۀ رسول گرامی اسلام به مصاف عبدود شتافت. نبردی سخت بین امام علی علیه السلام و عمر بن عبدود بر پا شد. عبدود به هلاكت رسید. رسول اكرم و مسلمین شادمان شدند. روزنه های یأس و به دنبال آن شكست بر كفّار استیلا یافت و اطراف مدینه را رها كردند و به مكانهای خود بازگشتند.

2ـ مقابله با اهل ادیان: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از ورود به مدینه با برقرار نمودن عقد اخوت و برادری بین انصار و مهاجر، تمام امتیازات طرفین را حذف و آنها را به برادری، برابری و سبقت گرفتن در امر تقوا و دینداری ارشاد فرمودند. اینك یثربی كه تا چندی قبل جولانگاه دو قبیلۀ اوس و خزرج بود و یكی دیگری را به بهانه های واهی سرزنش و تهدید می نمود، تبدیل به شهری گردیده بود كه تمام ساكنان آن یك هدف كه اسلام باشد و یك امیر كه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد، داشتند. این امر برای دو گروه سخت ناگوار بود. گروه نخستین منافقان بودند که اینان توانایی سر برآوردن و اغتشاش نداشتند. گذشته از آن، مردمانی بدنام بودند كه كسی به حرف و عمل آنها اعتنایی نمی كرد. گروه دوم یهود بود که اینان نیز گر چه در اطراف مدینه پراكنده بودند، ولی گروهی از آنها در شهر مدینه ساكن بودند و دارای موقعیت ممتازی بودند و مكنت فراوانی داشتند و از دست درازی مكیان و دیگر قبائل در امان بودند. كشمكش های یثربیان و جدالهای بی موردشان همیشه به سود این جماعت بود و ... اما اینك با برقراری عقد اخوت، جدال ها به دوستی تبدیل شده بود و گروه ها به گروه واحد. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در بدو ورود به مدینه، با یهودیان ساكن مدینه پیمان و معاهده ای امضاء نمودند تا بدان وسیله در كنار یكدیگر به طور مصالحه آمیزی روزگار سپری نمایند. اما یهود به مرور زمان از عمل به موافقت نامه، ابا ورزید و هم عهد با دشمنان اسلام شد. گذشته از آن در صدد خدعه برآمدند و تصمیم به قتل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرفتند. بعد از این جریانات، رسول مكرم اسلام به نبرد با یهود برخاست و در دو نبرد، یهودیان را قلع و قمع نمود. یكی نبرد با بنی قریظه بود. بنی قریظه قبیله ای یهودی بودند که در هنگام نبرد خندق به عنوان ستون پنجم دشمن عمل می كردند. آنها تصمیم گرفتند كار اسلام را از درون مدینه تمام نمایند. اما نقشه هایشان بر مَلا شد. وقتی نبرد خندق به پایان رسید، از جانب حق تبارك و تعالی به پیامبرش وحی رسید كه باید كار بنی قریظه یكسره شود. رسول گرامی دستور داد به مردم اعلام نمایند كه هر كس مطیع و شنوای امر خدا و رسول اوست باید نماز عصر را در بنی قریظه بجا آورد. پس بلافاصله به سوی بنی قریظه حركت نمودند. بنی قریظه به مدت 25 روز در محاصره بود. بالاخره تسلیم شدند و به سزای خیانت های خود رسیدند. نبرد دیگری كه بین یهود و اسلام درگرفت جنگ خیبر است. خیبر نام محلی آباد در نزدیكی مدینه است كه ساكنان آن یهودی بودند. خیبریان نیز در جنگ خندق و بعد از آن همواره در تلاش بودند تا كیان اسلامی را با مخاطره روبرو نمایند. گاهی با مكّیان هم پیمان می شدند و گاهی قبائل دیگر را برای مزاحمت مسلمین بسیج می كردند. لذا رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت تا این آخرین دژ یهود را نیز تسلیم نماید تا از ناحیۀ آنها آسوده خاطر شود. به این منظور به سوی خیبر روانه شدند و در نبردی جانانه و با شجاعت و همت دلاور مردی چون شیر خدا علــی علیه السلام قلعه های آنها را یكی پس از دیگری فتح نمود. در روزی كه كار بر مسلمین سخت شده بود،‌ مژده پیروزی حق بر باطل را به مرحلۀ ظهور رسانید و نسیم خنك پیروزی به جریان افتاد. اینك یهود تسلیم شده بود و مزاحمتی از ناحیۀ آنها برای اسلام احساس نمی شد. با اینكه در جزیرةالعرب،‌ مسیحیان نیز زندگی می كردند اما بین آنها و مسلمین نبردی بر پا نشد. تنها اتفاق مهمی كه افتاد این بود كه مسیحیان از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواستند تا در مباهله شركت جوید و یكدیگر را نفرین نمایند تا بدان وسیله هر كس بر باطل است، نابود شود. روز مباهله فرا رسید. رسول اكرم، حسن و حسین علیهما السلام را گرفت و به همراه علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما به طرف محل مزبور روانه شدند. وقتی رهبران دینی عیسویان آن پنج نفر را دیدند حاضر به مباهله نشدند و گفتند: اگر امروز مباهله صورت بگیرد حتماً نابود خواهیم شد.

3ـ نبردهایی كه با قبائل عرب انجام شد: قبایل اطراف مدینه و دورتر از آن گاه گاهی برای حكومت نوپای مدینه مزاحمت ایجاد می كردند كه این مزاحمت ها گاه در قالب هم پیمان شدن با دشمنان اسلام بود و گاه جبهه گیری رو در رو با مسلمین. آنچه در تاریخ ثبت است، این می باشد كه تا آن گاه كه رسول خدا از ناحیه آنان سوء‌ استفاده از رفق و مدارای رسول گرامی اسلام برمی آمدند و در جهت تلاش برای نابودی اسلام برمی آمدند و شروع به طرح پردازی و نقشه می نمودند با آنان برخورد می شد. نمونۀ بارز آن برخورد مسلمانان با یهودیان است. اولین نبردی كه با قبائل انجام شد « غزوۀ ذات الرقاع و دوقةالجندل» است. علت نبرد «ذات الرقاع» این بود كه خبر رسید قبیله قطفان سپاهیانی برای جنگ با مسلمین فراهم ساخته است. علت نبرد « دومةالجندل» هم این بود كه: گروهی عظیم در محلی به نام دومةالجندل، گرد هم آمده اند و بر مسافران و رهگذران ستم می كردند و نیز قصد مدینه داشتند. لذا رسول گرامی اسلام برای تار و مار نمودن آنان و دفع شرشان از مدینه با سپاهی به سوی آنان روانه شد. از دیگر نبردهای رسول اكرم با قبائل یكی غزوۀ بنی لحیان و دیگری غزوۀ بنی المصطلق می باشد. بنی لحیان، قبیله ای بود كه به بنی قریظه پناه داد و در صدد انتقام از مسلمین بودند. بنی المصطلق نیز آمادگی لازم برای نبرد با مسلمین را پیدا کرده بودند. بزرگ بنی المصطلق كه حارث بن بنی فراز نام داشت، قبیله خویش و هر كه را توانست از عرب فراهم ساخت و به جنگ با رسول خدا دعوت كرد. آنان هم دعوت او را پذیرفتند و برای جنگ با رسول خدا به رهبری شخصی آماده شدند. رسول خدا برای اینكه از وقایع مطمئن شوند، كسی را برای تحقیق فرستاد. وقتی از نیرنگ بنی المصطلق مطمئن شد، به سوی آنها برای نبرد روانه گردید. یكی دیگر از نبردهای رسول خدا غزوۀ حنین بود. هنگامی كه مكه به وسیلۀ مسلمانان فتح شد خبرش چون بمبی در سراسر جزیرةالعرب پخش شد. قبیله « هوازن» در صدد برآمدند سد راه اسلام شوند و تا می توانند از توانایی آنان بكاهند. شاید بدین وسیله مسلمین، شكست خورده و آنان به غنائمی هنگفت دست یابند. پس با زنان، فرزندان، غنائم و اموال خویش برای نبرد با رسول گرامی به حركت درآمدند و در محلی به نام اوطاس اردو زدند. خبر حركت هوازن به رسول خدا رسید. یكی از یاران را فرستادند تا از چند و چون ماجرا، اطلاعات كافی فراهم نماید. وقتی مطمئن شد كه خانۀ وحی اسلام و مسلمین در خطر است دستور حركت به سوی هوازن دادند. این نبرد نیز چون احد، نبردی توانفرسا بود. با هجوم ناگهانی هوازن، بسیاری از مسلمین فرار را بر قرار ترجیح دادند. اما گروهی با اراده ای پولادین و ایمانی سرشار از قوت و نیرو، جانانه از رسول خدا و اسلام دفاع نمودند. فراریان مسلمان بازگشتند و جنگ به سود مسلمین به پایان رسید. رسول اكرم دستور داد که از قتل و آزار زنان، كودكان و مزدوران بپرهیزند. این رفتار رأفت آمیز رسول خدا باعث اسلام آوردن بسیاری از اهالی هوازن شد.

4ـ نبرد با كشورهای همسایه: در زمان رسول اكرم، روم تنها امپراطوری بود كه چشم طمع به سرزمین های اسلامی را داشت. زیرا حكومت ایران در حال اضمحلال بود و طوف الطوایف اطراف نیز توانایی ایجاد مزاحمت برای مسلمین را نداشتند. از طرفی روم تقریباً همسایه جزیرةالعرب بود و هر گونه تحولی را در جزیرةالعرب به سود یا زیان خود می دید. اكنون در جزیرةالعرب صداهایی بلند شده بود كه حاكی از ظهور پیامبر آخرالزمان بود و این امر برای روم كه متصدی دین مسیح بود، گران می آمد. زیرا آنها توانسته بودند یهودیان را سركوب نمایند و از طرفی از « تثلیت» بود را نشانه گرفته بود و این كم هجومی نبود. این گونه بود كه تصمیم گرفت با اسلام به مبارزه برخیزد. رومیان و مسلمین سربار او در روی هم قرار گرفتند. اولین بار در سال پنجم هجرت این اتفاق افتاد. رسول اكرم خبر یافت گروهی عظیم در محلی به نام دومةالجندل فراهم آمده اند و بر مسافران و رهگذاران ستم می كنند و قصد مدینه را دارند. برای دفع قصد ایشان با هزار مرد از مسلمانان به سوی آنان روانه شد. با نزدیك شدن مسلمین به مكان مزبور معلوم شد كه دشمن به طرف مغرب كوچ کرده است. دومین برخورد نبرد موته بود. در سال هشتم هجرت، رسول خدا یكی از یاران خود به نام حارث بن عمیر ازدی را با نامه ای نزد پادشاه مصر فرستاد. چون حارث به سرزمین موته رسید به وسیله كسانی كه خود را عاملان هرقل پادشاه روم معرفی می كردند به شهادت رسید. كشته شدن حارث سخت بر رسول خدا دشوار آمد. پس مردم را به جهاد فرا خواند. رسول خدا پرچمی سفید به دست زید بن حارث داد و او را امیر لشكر نمود. آنگاه فرمودند: اگر زید به شهادت رسید جعفر بن ابیطالب فرمانده است و اگر او نیز به شهادت رسید عبدالله بن رواحه امیر لشكر اسلام است. در نزدیكی های موته خبر رسید كه لشكر روم با صد هزار رومی در محلی به نام مآب فرود آمده و قبیله های اطراف نیز به آنها پیوسته اند. مسلمانان در اندیشه شدند. بالاخره بنا را بر آن گذاشتند كه همان جا بمانند و پیشامد را به رسول خدا گزارش دهند. اما عبدالله بن رواحه مسلمانان را دلیر ساخت و گفت: « به خدا قسم آنچه از آن بیم دارید همان است كه در جستجوی آن از خانه بیرون آمده اید. یعنی از شهادت یافتن در راه خدا. ما به اتكای شماره و فزونی سپاه با دشمن نمی جنگیم و تنها اتكای ما به این دینی است كه خدا ما را به آن سرافراز كرده است. به خدا قسم به یاد دارم كه در جنگی بیش از دو اسب و در جنگی دیگر بیش از یك اسب نداشتیم. پیش روید كه یكی از دو امر نیك در پیش است، یا پیروزی بر دشمن و یا شهادت». سربازان اسلام همه هم صدا گفتند: به خدا قسم پسر رواحه راست می گوید. آن ها رهسپار شدند و یكی پس از دیگری به شهادت می رسیدند. ابتدا زید بن حارث به شهادت رسید. بعد از او جعفر ابن ابیطالب پرچم اسلام را برداشت. او نیز نبردی سخت و جانانه كرد و جام شهادت را نوشید. آن گاه نوبت به عبدالله بن رواحه رسید. وقتی عبدالله نیز شهید شد لشكر اسلام ثابت بن ارقم را كه پرچم اسلام را برافراشته بود امیر خود نمودند اما او استنكاف نمود. پس خالد بن ولید را امیر نمودند و او دستور داد لشكر اسلام به سوی مدینه عقب نشینی نماید. با عقب نشینی سربازان اسلام رومیان جسور شدند و در اندیشه شدند تا كار اسلام را تمام نمایند. از طرفی رسول گرامی اسلام نیز بعد از آن واقعه در حدود برآمد تا مسلمین را روحیه دهد و آنها را آماده نماید که ناكامی موته را جبران نمایند.

رسول اكرم تعدادی از مسلمین را به اطراف فرستاد تا مسلمین را از این امر خطیر آگاه سازد. برای رویارویی مجدد به سی هزار سرباز نیاز داشتند. برای تامین هزینه های سپاه اسلام، توانگران مسلمان با كمال شوق و اخلاص كمك مالی دادند. حتی نیازمندان مسلمان نیز از كمك و صدقه دریغ نكردند. بسیاری از زنان با ایمان، زیورهای خود را برای رسول خدا هدیه دادند تا در كار تجهیز سپاه اسلام به كار گیرند. هنگام حركت فرا رسید. رسول اكرم علی علیه السلام را در مدینه جانشین خود گماردند و فرمود: مدینه را جز ماندن من یا تو شایسته نیست.

اعراب و بسیاری از اهل مكه بیم داشتند. رسول اكرم رهسپار میدان نبرد شدند. در محلی به نام تبوك كه این غزوه به نام همان محل نام گذاری شد مدت 20 روز در انتظار سپاه روم ایستاد اما سپاه روم از نبرد خودداری كرد. لذا رسول اكرم با سپاهیان اسلام به مدینه بازگشتند. گروهی از شرق شناسان در تحلیل بعضی از نبردهای پیامبر گرامی اسلام به گونه ای اظهار نظر نموده اند كه گویا وجود مقدس آن رسول رحمت برای مرحم گذاری به بعضی از ناكامیها  و نیز برای بسط قدرت خود آن نبردها را به راه انداخته است. به عقیده اینان رسول مكرم بدون هیچ دلیلی به بعضی از قبائل و صاحبان ادیان لشكركشی نموده است تا بدین وسیله به لشكریانش روحیه داده و احیاناً خاطره های بدی را كه از بعضی از وقایع در اذهان آنان مانده است زدوده شود و برای رویارویی های بعدی آماده گردند. به عنوان مثال گوستاولوبون، شرق شناس برجسته فرانسوی در تحلیل نبرد خیبر این گونه اظها ر نظر می کند: هنگامی كه محمّد در حدیبیه پیمان صلح را امضاء نمود و به حج نرفت برای اینكه كدورت و نارضایتی برخی از یارانش را جبران نماید، به سوی خیبر روانه شد. همچنین او در جایی دیگر نیز اظهار عقیده نموده است و آن جایی است كه او می خواهد واقعه فتح مكه را تحلیل نماید که علت فتح مكه را قدرت طلبی و فزون خواهی رسول اكرم می داند و می گوید: چند سالی كه گذشت كار پیامبر اسلام بالا گرفت و نیروی زیادی به دست آورد ولی برای اینكه قدرتش را توسعه دهد لازم بود مكه را نیز به تصرف خود درآورد. آنچه بیان شد تحلیل یك شرق شناس است.

كسانی كه با تاریخ تجربیات بشر حداقل آگاهی را دارند نام هایی چون اسكندر، نرون، چنگیز، ناپلئون، هیتلر، استالین و... به گوش آنها رسیده است با مطالعه، برداشت ها و تحلیل های این شخص چه نتیجه ای از تاریخ اسلام و در رأس آن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهند گرفت؟ البته این مهم را نباید فراموش كرد كه گوستاولوبون و همفكران او وقتی به تحلیل وقایع تاریخ اسلام بنشینند نمی توانند تحلیلی جز این داشته باشند. زیرا همسایه از سراء داخل خانه به آسانی نمی تواند آگاه شود. آگاهی یافتن از سراء درون خانه، نیاز به برقراری ارتباط درونی دارد. اما گوستاولوبون را مثال فاقد این ارتباط روانی هستند. از طرفی او به دنیا آنچه در آن رخ داده و می دهد با دیدی مادی انكار می نگرد و از دیدن و تحلیل ماوراء ماده ناتوان است و مهمتر اینکه بررسی تاریخ اسلام مبتنی بر شناخت حداقلی از اسلام است و این افراد از این امر نیز بهره ای ندارند. با این مقدمات باید گفت: دلیل جنگ خیبر و فتح مكه نه آن است كه این شرق شناسان می گویند بلكه دلیل اصلی آنها عبارت از دلائل زیر است که به اختصار به شرح آن می پردازیم.

1ـ جنگ خیبر: هنگامی كه رسول خدا پا به مدینه نهاد، یك سری پیمان هایی با اهل یهود، نصرانی ها منعقد كرد. طبق آن پیمان ها دو طرف از جنگ و توطئه بر علیه یكدیگر منع شده بودند. اما یهود نه تنها به آن پیمان وفادار نماند بلكه سه جنگ خندق ـ بنی نضیر ـ بنی قریظه را بر مسلمین تحمیل كرد و حتی در صدد نزول رسول گرامی اسلام برآمدند. لذا باید مسلمین از ناحیه اینان آسوده خاطر می شدند.

2ـ فتح مكه: در صلح حدیبیه مقرر شد كه مشركان مكه از حج گذاردن مسلمین ممانعت به عمل نیاورند و همچنین مسلمانان ساكن مكه را آزار ندهند و بر علیه آنان توطئه ننمایند و... اما آنان به این مفاد عمل نكردند. با وجود این كه مکۀ معظمه به دست مسلمین فتح شد،‌ آنان در صدد انتقام گیری برنیامدند در حالی كه مشركان مكه دشمن درجه اول آنان بود. رسول گرامی اسلام با كمال رأفت رفتار نمود. حتی از مجازات قاتل حمزه سیدالشهداء نیز چشم پوشی كردند.